به گزارش شهرآرانیوز؛ عقربههای ساعت، پایان جلسه دفاع را نشان میدهند. صلوات، تبریکهای مرسوم، گل و جعبه شیرینی که دست به دست میشوند و نمرهای که در صورت جلسه جا خوش میکند و رضایت بخش و عالی است. بیرون از جلسه، روایت شکل دیگری به خود میگیرد. چند جلد صحافی شده با عبارتهای گلچین شده برای شروع قشنگ و تقدیم به عزیزی. سرنوشت بیشتر پایان نامه ها، اما شبیه به هم است؛ جا گرفتن در قفسههای خاک گرفته کتابخانهها و فایلهای پی دی افی که در هارد دیسکها دفن میشوند.
سالانه ده هاهزار پایان نامه کارشناسی ارشد و رساله دکتری در دانشگاههای سراسر کشور دفاع میشوند؛ سرمایهای عظیم از زمان، پول عمومی و انرژی نخبگانی که روی کاغذ قرار بوده است «مسئلهای از کشور» حل کند، اما در عمل به یک «تکلیف اداری برای فراغت از تحصیل»، تنزل یافته است.
روایت را از زبان آنهایی بخوانید که نامشان را به درخواست خودشان، مستعار آوردهایم، اما صریح انتقاد میکنند. مهسا، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی شیمی در مشهد، ماهها وقت خود را صرف مدل سازی تصفیه پسابهای صنعتی کرده است؛ موضوعی که قرار بود به طور مستقیم در تصفیه خانه یکی از شهرکهای صنعتی استان اجرا شود.
او میگوید: روزی که پروپوزال را نوشتم، با هماهنگی اولیه دستگاه مربوط بود. اما وقتی برای نمونه برداری و دسترسی به دادههای واقعی رفتم، درهای سازمان به رویم بسته شد. گفتند اطلاعات محرمانه است! مجبور شدم بخشی از دادهها را براساس شبیه سازیهای نرم افزاری و مقالات خارجی فرض بگیرم. پایان نامه، دفاع شد و نمره عالی هم گرفتم، اما وقتی گزارش نهایی را به همان سازمان بردم، حتی حاضر نشدند یک رسید تحویل بدهند. پروژه من از روز اول برای آن شهرک تعریف شده بود، اما امروز فقط یک سند دیجیتال بی خاصیت است.
روایت امیر، دانشجوی دکتری جامعه شناسی، از جنس دیگری است: «رساله من درباره ارزیابی اثربخشی سیاستهای رفاهی و کاهش فقر در سکونتگاههای غیررسمی مشهد بود. به نتایجی رسیدیم که نشان میداد بخش بزرگی از بودجههای بازآفرینی در طرحهای اخیر شهرداری هدر رفته است. وقتی نتایج را در قالب بسته سیاستی به نهادهای مربوط پیشنهاد دادیم، بازخورد این بود که "این حرفها سیاه نمایی است. "حقیقت این است که دستگاههای اجرایی، پژوهشگری را میخواهند که کارنامه آنها را تأیید کند، نه اینکه ناکارآمدی ساختاری را عیان سازد.»
برخی صنایع بزرگ و نهادهای اجرایی ترجیح میدهند چشمان خود را بر دستاوردهای فناورانه داخلی ببندند. این روایت دیگری است از زبان یک پژوهشگر دیگر. رضا طوسی، کارشناس ارشد مهندسی شیمی که امروز به عنوان کارشناس در صنعت پالایشگاهی کشور فعالیت میکند، یکی از هزاران نفری است که سالهای طلایی جوانی اش را پای پژوهشهای کاربردی گذاشته است.
او با نقدی صریح بر ساختار تقاضامحور نبودن علم میگوید: بیش از هفت سال از عمرم را در یک آزمایشگاه دانشگاهی، روی پروژههای تصفیه و تخلیص بیوگاز صرف کردم؛ فقط سه سال ونیم از این زمان، وقف تکمیل پایان نامه ارشدم شد. کار ما دست گذاشتن روی یک نیاز راهبردی کشور بود؛ جداسازی دی اکسیدکربن از متان حاصل از پسماندهای شهری و دامی، با استفاده از غشاهای پلیمری بومی و بسیار ارزان قیمت.
هدف این بود که درصد خلوص متان را به عنوان یک سوخت با ارزش حرارتی بالا به استانداردهای شبکه گاز شهری برسانیم؛ طرحی که با هزینه کم میتوانست ارزش افزوده چشمگیری برای شهرداریها و مجتمعهای دامداری ایجاد کند. در تمام طول پروژه، استادان و ارزیابان مدام میگفتند این طرح دقیقا همان چیزی است که به درد بحران انرژی کشور میخورد. اما وقتی کار به خروجی و اجرای پایلوت صنعتی رسید، فهمیدیم که همه چیز یک نمایش است.
شهرداری و نهادهای مجری، امروز پروژههای تصفیه بیوگاز را با روشهای سنتی، پرهزینه و با بازدهی بسیار ناچیز انجام میدهند و حاضر نیستند سراغ فناوریهای غشایی بیایند. دانشگاه هم بعد از اینکه مقاله ISI را از پایان نامه ما استخراج کرد و رتبه اش بالا رفت، پرونده کار را بست. عملا هفت سال کار تحقیقاتی من و چندین پژوهشگر دیگر، تبدیل به کاغذ شد و تمام؛ نه صنعت، ریسک پذیرش فناوری بومی را قبول کرد و نه دانشگاه، کانالی برای تجاری سازی آن داشت.
از آن طرف، استادان و اعضای هیئت علمی دانشگاهها منتقد فعالیت برخی دانشجویان هستند. جمع نمیبندیم؛ چون همیشه و همه جا استثنا هست. آنها بر این باورند که برخی مشکلات به روحیه دانشجویان برمی گردد؛ اعتقاد دارند ما با پدیدهای به نام «حاضری خوری» مواجهیم؛ یعنی برخی دانشجویان که انگیزه کافی برای کسب دانش ندارند و حوصلهای هم برای انجام کار تخصصی، حضورشان در دانشگاه صرفا با هدف گرفتن مدرک است.
دکتر رمضان روحانی، پژوهشگر و استاد دانشگاه فردوسی مشهد، با لحنی صریح و چالشی از ریشههای ناکارآمدی پایان نامهها و رسالههای دانشجویان تحصیلات تکمیلی در ایران، میگوید و نخستین گره را در ساختار ارتقای استادان دانشگاهی میبیند و معتقد است: تا زمانی که معیار اصلی ارتقای استادان، تعداد مقالات در نشریات بین المللی باشد، نگاه استاد به دانشجو، نگاه تولیدکننده مقاله است. در این چرخه معیوب، اولویت استاد، انتشار مقاله در مجلات خارجی با هدف کسب امتیاز است، نه حل مشکلات واقعی جامعه یا صنعت.
به گفته او، وقتی یک استاد برای ارتقا به مرتبه دانشیاری یا استادی، صرفا با تعداد مقالات و ضریب تأثیر ژورنالها سنجیده میشود، چرا باید وقت خود و دانشجو را صرف یک پروژه پردردسر صنعتی کند که ممکن است چند سال طول بکشد و درنهایت هم به مقاله ختم نشود؟ درحقیقت ما، استادان را به سمت تولید مقاله برای قفسه ژورنالهای خارجی سوق دادهایم.
محور دوم انتقاد روحانی، «گسست دانشگاه از صنعت و جامعه» است: «دانشگاه ما مسئله محور نیست. ارتباطش با صنعت، قطع شده است و مشکلات واقعی آن را نمیداند. متأسفانه، افراد حوزه صنعت، گاهی در نگاه دانشگاهیان، «باسواد» تلقی نمیشوند، درحالی که صنعت باید به دانشگاه اعلام کند چه نیازهایی دارد تا دانشگاه براساس آن، پروژههای تحقیقاتی تعریف و با دعوت از استادان و دانشجویان، مسائل صنعتی را در کوتاه مدت حل کند.
او به ارتباط ضعیف دانشگاه با جامعه و ناآگاهی از آسیبهای اجتماعی نیز اشاره میکند و دغدغه دانشجویان را پیش میکشد که حلقه دیگری از تحلیل او را تشکیل میدهد: «دانشجویان در دوران حساس هجده تا بیست وپنج سالگی، یعنی زمانی که دغدغه آینده شغلی، ازدواج و تشکیل زندگی دارند، وارد دانشگاه میشوند. وقتی دانشجو میبیند که یافتن شغل، ارتباطی به مدرک تحصیلی ندارد، انگیزه خود را از «بالا بردن کیفیت» به سمت «گرفتن مدرک» سوق میدهد؛ دانشجو به دنبال سادهترین راه برای حل موضوع پایان نامه است، نه رشد فردی و یادگیری نرم افزارهای تخصصی یا ارائه مقالاتی که دردی از جامعه دوا میکند.»
او بر ضرورت تکمیل «مثلث ارتباطی» بین دانشجو، استاد و صنعت و جامعه، تأکید میکند و معتقد است تا زمانی که ساختار انگیزشی استادان، رویکرد مسئله محور دانشگاهها و دغدغههای شغلی و مهارتی دانشجویان اصلاح نشود، پایان نامهها همچنان پرهزینه باقی خواهند ماند که گرهی از مشکلات واقعی کشور باز نخواهند کرد.
دکتر محسن کریمان خراسانی، عضو هیئت علمی و استادیار گروه مهندسی برق دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد که ۲۲سال از عمرش را در کسوت آموزش گذرانده است، نگاهی منتقدانه به این کارزار دارد. او پرده از حقیقتی تلخ برمی دارد: «برخی پایان نامهها بنیه لازم برای ورود به صنعت را ندارند و عملا برای رفع تکلیف، نوشته میشوند.»
کریمان خراسانی با اشاره به سیاستهای کلان آموزشی که سالها دانشگاهها را به سمت «مقاله محوری» سوق داده است، از یک فاجعه ملموس حرف میزند: «سالها مسئولان امر، فارغ التحصیلی دانشجو را به چاپ مقاله منوط کردند؛ دانشجوی دکتری برای آنکه فقط مدرکش را بگیرد، به هر شیوهای متوسل میشود. متأسفانه نه تنها پایان نامه ها، بلکه مقالاتی که با هزار ترفند استخراج میشوند، هم بنیه علمی قوی ندارند. همه چیز در سطح رفع تکلیف باقی مانده است. وقتی دانشجو مجبور است برای فارغ التحصیلی مقاله بدهد، طبیعی است که به جای حل مسئله، به دنبال تولید عدد باشد.»
به گفته او، چندین سال است که استادان و دلسوزان این حوزه اعتراض میکنند که پایان نامهها باید از حالت «مقاله محوری صرف» خارج شوند و به سمت «حل مسئله» بروند. اما سیستم آموزشی ما میگوید مقاله بنویس تا رتبه بگیری. وقتی پایان نامهها از حالت کاربردی خارج میشوند، یعنی ما داریم وقت و انرژی سرمایههای انسانی کشور را هدر میدهیم.
کریمان میگوید: البته جمع بستن در مورد نمونههای عینی کار دوستی نیست و من هم قصد ندارم مصادیقی که میگویم، تعمیم به همه بدهم. اما واقعیت این است که دغدغه امروز برخی دانشجویان دکتری، نه رسیدن به نقطهای مطلوب در پژوهش و حل مسئله، که صرفا انجام تکلیف برای دفاع است. دانشگاه، بنا بر تعاریف کلاسیک، باید کانون حل گرههای کور صنعت و جامعه باشد، نه کارخانهای که مقاله تولید میکند تا رزومهها را پر و مسیر ارتقای استادیاران را هموار کند.
این عضو هیئت علمی، نقدی جدی هم به کیفیت مقالات تولیدی دارد. به زعم او، آنچه امروز در بسیاری از مقالات دیده میشود، نه یک جهش علمی، بلکه ترکیب چند مقاله خارجی است: «اگر ایده نویی داشته باشی، مجبور میشوی آن را به آن سوی آبها بفرستی تا در مجلات خارجی چاپ شود. اگر هم نداشته باشی، با ترکیب کارهای دیگران، صرفا برای فرار از رکود علمی، مقاله تولید میکنی. این شیوه از پژوهش، هرگز از دل پایان نامهها چیزی درنمی آورد تا دردی از کشور دوا کند.»
بگذارید روایت را از زاویه دیگری هم نگاه کنیم. درحالی که سال هاست بحث ارتباط صنعت و دانشگاه به عنوان یک ضرورت راهبردی در محافل آکادمیک و صنعتی کشور مطرح میشود، خروجیهای ملموس و قابل اتکا از این همگرایی، ناچیز است. با محسن شرکا، فعال اقتصادی و از پیشکسوتان عرصه صنعت، در این باره حرف میزنیم.
او با انتقاد از وضعیت موجود، معتقد است که نه تنها پارکهای علم وفناوری نتوانستهاند به رسالت خود در این زمینه عمل کنند، بلکه دانشگاهها نیز از ایفای نقش خود به عنوان «بازوی فکری حکمرانی» بازماندهاند. شرکا صنعت امروز ایران را به مریضی تشبیه میکند که دیگر توان حرکت به سمت دانشگاه را ندارد: «صنایع ما سال هاست حال وروز خوشی ندارند. فشارهای تحریمی سه دهه گذشته، فرسودگی ماشین آلات و جهشهای ناگهانی هزینههای انرژی (مانند قبضهای برقی که طی پنج سال تا ۲۴برابر افزایش یافتهاند)، عملا رمقی برای واحدهای صنعتی، باقی نگذاشته است.
در این وضعیت، راهبرد این است که دانشگاه، به عنوان طبیب، بر بالین صنعت حاضر شود. دانشگاه باید وارد خط تولید شود، بهره وری را افزایش دهد و در سود حاصل از این بهبود عملکرد، شریک شود. در غیر این صورت، این رابطه هرگز شکل نخواهد گرفت.» یکی از محورهای اصلی نقد شرکا، تنزل جایگاه پژوهش به تولید مقالات کاغذی است.
او معتقد است که فقدان نیازسنجی دقیق، باعث شده است پایان نامهها و پژوهشهای دانشگاهی به جای حل مسائل کشور، تنها در راستای کسب مدرک و ارتقای اعضای هیئت علمی پیش بروند: «در کشورهای توسعه یافته، خروجیهای دانشگاهی در بطن اقتصاد، متبلور شده است. در ایران، اما پژوهشها پیش از اجرا، نیازسنجی نمیشوند. ما به دانشگاهی نیاز داریم که مسئله محور باشد و برای دردهای واقعی جامعه، نسخه بپیچد.»
فعال اقتصادی کشورمان، حوزه نفوذ دانشگاه را فراتر از صنعت میداند و میگوید: دانشگاه باید در مسیر حکمرانی درست، پایان نامههای مسئله محور بنویسد و برای بحرانهای ملی، نسخههای عملیاتی تجویز کند. امروز، دانشگاه باید فراتر از فضای تئوریک، به یک کنشگر مطالبه گر در عرصه سیاست گذاری عمومی تبدیل شود.
وی با اشاره به بحرانهایی نظیر قاچاق سوخت، نرخ نگران کننده طلاق و افزایش حاشیه نشینی میگوید: دانشگاه در تمامی این لایهها صاحب نظر است، اما تعداد اظهارنظرهای علمی و دقیق دانشگاهیان در مسائل کلان اجتماعی، به تعداد انگشتان دست هم نمیرسد. آنچه ما امروز نیاز داریم، «امر به معروف و نهی از منکر علمی» است. وقتی دولت درگیر پیچیدگیهای اجرایی است، دانشگاه باید محاسبات دقیق ارائه دهد؛ اینکه آیا بنزین گران شود یا نه، اینکه برای فقرزدایی چه راهکار علمی وجود دارد، اینها وظایف دانشگاه است.
روایت آخر، نگاهی متفاوت به این ماجرا دارد. سیدمهدی سادات در گذشته، تجربه مدیریت تأسیسات شهرداری را داشته و عهده دار پروژههای عمرانی مختلف بوده است. او معتقد است سیستم دانشگاهی، امتحان خود را در بزنگاههای فنی پس داده است: «اینکه گفته شود در پروژههای عمرانی از ظرفیت دانشگاه و پایان نامهها استفاده نمیکنیم، گزاره دقیقی نیست.
شبکه مسائل یک ابرسازمان مثل شهرداری، گسترده است و اتفاقا در موارد متعددی با تکیه بر پژوهشهای استادان مبتنی بر همین پایان نامهها گرههای کوری را باز کردهایم. به عنوان نمونه، اجرای سازه خاصی، چون پل امام حسین (ع) برای نخستین بار در مشهد، حاصل ایده و فناوری بومی سازی شدهای بود که یک استاد دانشگاه برپایه پژوهشهای خبره آکادمیک مطرح کرد و به ثمر نشست.»
او ادامه میدهد: علاوه بر این، بخش مهمی از دستاوردهای فنی و تولیدات صنعتی نظیر کارخانههای ساخت مبدلهای خاص که در سالهای سخت تحریم، چراغ توسعه شهر را روشن نگه داشتهاند، ثمره تقسیم بندی موضوعی پروژههای شهری در قالب پایان نامههای کارشناسی ارشد و رسالههای دکتری بوده است؛ از روشنایی و تأسیسات زیرگذرهای شهری گرفته تا ابرچالش زیست محیطی کانال کشف رود، همگی حوزههایی هستند که حل پایدار آنها مستقیم به نتایج همین پایان نامهها گره خورده است.
وی معتقد است: یک ساختار تسهیل کننده و سیستماتیک برای اتصال بی واسطه پژوهشگر به پروژه شهری وجود ندارد. اگر هم فرایندی تعریف شده، خود در چرخه فرسایشی کاغذبازی اداری گرفتار است. فراتر از آن، هنوز برای جامعه دانشگاهی نفع ملموس و مشخصی از ورود به مسائل شهری تعریف نکردهایم که همین امر، انگیزه استمرار همکاری را میکاهد.
سادات، به یک تجربه عینی پس از وقوع سیلابهای اخیر اشاره میکند و میگوید: چند سال گذشته پس از سیلهایی که در شهر رخ داد، برای شناسایی نقاط کور و علاج بخشی شبکه هدایت آبهای سطحی، یک پروژه مطالعاتی کلیدی تعریف کردیم. برای پیشبرد این طرح حیاتی دانشگاهی، نیاز اولیه ما دسترسی به نقشههای پایه شهری بود.
با وجود اینکه به عنوان مسئول راهبری در معاونت عمران پیگیر ماجرا بودم، دریافت این دادههای ساده از سازمان فاوای شهرداری، نزدیک به یک سال در پیچ وخم مکاتبات و استعلامها معطل ماند! وقتی درون یک بدنه واحد، اشتراک اطلاعات میان دو بخش، این چنین با دیوار بلند اداری مواجه میشود، تصور کنید یک پژوهشگر یا دانشجوی نخبه دانشگاهی چقدر باید پشت این درهای بسته فرسوده شود.